تبليغاتX
مینویسم همه ی با تو نبودن ها را

ای تو آن آشنا ترین با من

:آنقدر عزیزی که هر چه برایت بسرایم در برابر این همه ناب باز هم کم است . کم مرا به کرم خود پذیرا باش نازنینم.

آمدي مهربانتر از خورشيد

در دلم عطر صبح پاشيدي

روح من تشنه  ي حضور تو بود

ناگهان مثل عشق باريدي

اي تو آن آشنا ترين با من

د رهمين روزهاي تبعيدي

من هنوزاز اهالي غزلم

با همان واژه ها كه بوئيدي

آمدي و به پاي چشم تو ريخت

چشمهايي كه روزي بوسيدي

!! نوشته شده توسط ؟ | 21:40 | سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 •